Tuesday, May 8, 2012

عکس های جدید دیوید بکهام در هیلز کالیفرنیا

www.hosseinesmaeili.blogspot.com



 

www.hosseinesmaeili.blogspot.com

طراح مطرح ایرانی در بوگاتی + گزارش تصویری

www.hosseinesmaeili.blogspot.com
بوگاتی زیر تیونینگ شده توسط هنرمند و طراح مطرح ایرانی، آقای منصوری است.
 

www.hosseinesmaeili.blogspot.com

پعکس های اجرای طرح‌های امنیت محله محور در تهرانپ

www.hosseinesmaeili.blogspot.com
اجرای طرح‌های امنیت محله محور صبح امروز یکشنبه با حضور سردار حسین ساجدی نیا فرمانده انتظامی پایتخت برگزار شد.
اراذل تهران
عکس دستگیری اراذل و اوباش
عکس دستگیری اراذل و اوباش
عکس دستگیری اراذل و اوباش
عکس / مجتبی حیدری

www.hosseinesmaeili.blogspot.com


Wednesday, May 2, 2012

40 راهکار برای رهایی از ناراحتی ها و رنج ها

www.hosseinesmaeili.blogspot
تقدیم به دوست وهمکار بسیار خوبم اقای محمود پور محمد که با راهنماییهای بجا دریچه جدیدی رو به روی من گشود

ادکارت تاله معتقد است که ما مشکلات را خلق و از آنها حفاظت می کنیم زیرا به ما هویت می بخشند. این جمله روشن میکند که چرا ما اغلب به رنج هایمان خیلی بیشتر از قدرت تاثیرگذاریشان اهمیت می دهیم.

ما اشتباهات گذشته را بارها و بارها در ذهن مان مرور می کنیم و به حس خجالت و پشیمانی اجازه می دهیم که بر اعمال ما در زمان حال تاثیر بگذارند. به نگرانی و ناامیدی در مورد آینده می چسبیم گویی که این کار به ما قدرت می دهد. ما استرس را در ذهن و جسم مان نگه می داریم که این کار باعث ایجاد مشکلات جدی برای سلامتی مان می شود و این تنش ها را به عنوان یک چیز عادی می پذیریم.

اگرچه که ممکن است این نصیحت آجان شاه ساده به نظر برسد اما در آن نکات زیادی نهفته است:

"اگر کمی از نگرانی های خود کم کنید به کمی آرامش دست پیدا می کنید و اگر عمده نگرانی های خود را رها کنید به آرامی عمیق می رسید."

وقتی زندگی ساده است فرصت وجود دارد. همیشه وقت برای قبول آن وجود دارد. هر لحظه فرصتی است برای رها شدن و حس آرامش. در ادامه 40 راهکار برای شروع ارائه شده است:

از ناامیدی در مورد خود و زندگی تان رها شوید.

1. یک مهارت جدید یاد بگیرید. به جای اینکه به کارهایی بچسبید که هیچ وقت در آنها پیشرفت نمی کنید.

2. دیدگاه خود را تغییردهید. به مشکلات به دید یک موهبت پنهان بنگرید.

3. گریه کنید. طبق گفته دکتر ویلیام فری دوم متخصص شیمی حیاتی در مرکز پزشکی رامست در مینیاپلیس با گریه کردن احساست منفی را از خود دور کنید و موادشیمیایی مضری را که در نتیجه استرس در بدن تولید می شوند را دور بریزید. 

4. نگرانی تان را فورا به یک عمل مثبت تبدیل کنید. برای موقعیت های شغلی جدید چند جا زنگ بزنید یا برای یک کار داوطلبانه به گروه های های اجتماعی بپیوندید.

5. از مدیتیشن (مراقبه) یا یوگا استفاده کنید تا شما را به زمان حال بیاورد. به جای اینکه در گذشته زندگی کنید و نگران آینده باشید.

6. لیستی از دست آوردهایتان تهیه کنید- حتی موارد کوچک- و هر روز چیزی به آن اضافه کنید. 
برای این که جایی برای رضایت از خودتان بازکنید باید یک مقدار از ناراحتی های خود کم کنید.

7. در ذهن خود یک جعبه به نام "توقعات" در نظر بگیرید. هر زمان که شروع کردید به فکر کردن به اینکه چگونه امور باید پیش بروند و یا باید تا بحال پیش می رفتند،این افکار را داخل جعبه بیندازید.

8. در یک فعالیت ورزشی شرکت کنید. ورزش هورمون های استرس زا را کم می کند و اندروفین و مواد شیمیایی را که باعث تقویت ذهن میشوند، در بدن بالا میبرد.

9. تمام انرژی خود را صرف چیزهایی کنید که واقعا می توانید کنترل کنید،
 به جای اینکه به چیزهایی بپردازید که نمیتوانید آنها را کنترل کنید.

10. راهی خلاقانه برای بیان احساساتتان پیدا کنید کارهایی مانند وبلاگ نویسی یا نقاشی. این کار را در لیست کارهای ضروری خود قرار دهید و وقتی آن را انجام دادید روی آن خط بزنید. این کار به شما یاد آوری می کند  که احساساتتان را بیرون بریزید.

از عصبانیت و ناراحتی رها شوید

11. خشم را با تمام وجود حس کنید.
 اگر احساساتتان را خفه کنید ممکن است به بیرون درز کنند و نه تنها شخصی که باعث عصبانیت شما شده است، بلکه  اطرافیانتان را نیز تحت تاثیر قرار دهند. قبل از اینکه بتوانید از هر احساسی رها شوید باید با تمام وجود آن را حس کنید. 

12. به خودتان  فرصتی برای خالی شدن و فریاد زدن بدهید. 
یک روز قبل از رویارویی با شخصی که شما را ناراحت کرده خود را خالی کنید. اینکار باعث می شود که درون شما از کینه و دشمنی خالی شود وبرای یک برخورد منطقی زمان بدست آورید.

13. به خاطر داشته باشید که خشم بیش از اینکه به شخصی که شما را ناراحت کرده صدمه بزند به شما آسیب می رساند، پس برای اینکه لطفی در حق خود کرده باشید، پیش خودتان اینگونه مجسم کنید که خشم تان کم کم در حال از بین رفتن است.

14. اگر امکان دارد ناراحتی خود را به شخصی که آزارتان داده بگویید. بیان احساساتتان ممکن است کمک کند که در جا نزنید و حرکت کنید. در نظر داشته باشید که شما نمی تواند برخورد شخص مقابل را کنترل کنید؛ شما فقط می توانید بر خود تسلط داشته باشید تا احساساتتان را هرچه شفاف تر و مهربانانه تر بیان کنید.

15. مسئولیت پذیر باشد. خیلی وقت ها که عصبانی هستید، روی کار اشتباهی که شخص دیگری انجام داده است تمرکز می کنید که اساسا قدرت شما را از بین میبرد. وقتی روی آنچه که می توانستید بهتر انجام دهید تمرکز کنید، احساس ناتوانی و ناراحتی کمتری خواهید کرد.

16. خودرا جای شخص مقابل قرار دهید. همه ما اشتباه می کنیم شما هم ممکن است به آسانی مانند شوهر، پدر یا دوست تان اشتباه کنید. بخشش خشم را در خود حل می کند.

17. آن را دور بریزید؛ مثلا با یک جیب پر از توپ تنیس بدوید. بعد از اینکه سرعت گرفتید توپ ها را یکی یکی بیندازید به یاد چیزهایی که باعث خشمتان می شود (البته بعدا آنها را دوباره جمع کنید  زیرا زباله ها نی زمین را خشمگین می کنند!)

18. از توپ های استرس استفاده کنید، و زمان استفاده از آنها، عصبانیت تان را هم به صورت فیزیکی و هم زبانی نشان دهید. اخم کنید و فریاد بزنید. ممکن است احمقانه به نظر برسد اما این کار به شما کمک می کند که دقیقا آنچه درونتان حس می کنید را بیرون بریزید.

19. یک نوار لاستیکی به مچ دستتان ببندید و وقتی که شروع به تفکر درمورد اندیشه های خشمناک کردید با ملایمت با آن ضربه ای به دستتان بزنید.
 با این کار ذهن شما یاد می گیرد که آن نوع  تفکرات منفی با چیز ناخوشایندی همراه است. 

20. به یاد داشته باشید که شما فقط این سه گزینه را دارید: خود را از موقعیت دور کنید، آن را تغییر دهید، یا آن را قبول کنید. این کارها باعث شادی می شوند؛ چسبیدن به ناراحتی هرگز شما را خوشحال نمی کند.

از روابط گذشته رها شوید

21. سعی کنید که از تجربه تان درس بگیرید تا به شما در فراموش کردن و خاتمه دادن به ناراحتی ها کمک کند.

22. طی یک نامه هر چه که دلتان می خواهد بنویسید. حتی اگر قصد ارسال آن را نداشته باشید، روشن شدن احساساتتان به شما به رویارویی با واقعیت موجود کمک خواهد کرد.

23. هم خوبی و هم بدی را به یاد آورید. ممکن است که اینگونه به نظر برسد که در گذشته بهتر بوده است، اما اینچنین نیست. قبول این واقعیت ممکن است حس شکست را در شما کم کند. همانگونه که لورا الیور میگوید،" راحت شدن از دست یک انسان معمولی آسانتر از یک قهرمان است."


24. نگرش خود به عشق را واقعی کنید. مطمئنا اگر قبول کنید که محبوبتان را از دست داده اید احساس ویرانی خواهید کرد. اگر فکر کنید که دوباره می توانید معشوق بهتر و جذاب تر پیدا کنید راحت تر می توانید به زندگی خود ادامه دهید.

25. کسی که قبل از دیدار محبوبتان بودید را به خاطر بیاورید. آن شخص واقعا جذاب بود و الان وقتش رسیده است که دوباره تبدیل به آن شخص شوید.

26. فضایی ایجاد کنید که واقعیت و زمان حال را نشان دهد. عکسش را از جلوی چشم بردارید، ایمیل هایی را که ذخیره کرده اید پاک کنید.

27. به خودتان به خاطر قبول واقعیت جایزه بدهید. به خاطر پاک کردن شماره اش از تلفن تان به سر و وضع خودتان برسید، یا بعد از اینکه تمام وسائلش را درون جعبه ای ریختید با دوستانتان بیرون بروید و خوش بگذرانید. 

28. این جمله را  در مقابل دید خود نصب کنید. دوست داشتن خویشتن یعنی رها شدن.

29. حقایق را جایگزین افکار احساسی خود کنید. وقتی با خود فکر می کنید  که "دیگر عاشق نخواهم شد" با این فکر نجنگید به جای آن به چیز دیگری فکر کنید مثلا "امشب میخواهم یک کار جدید انجام دهم".

30. از تکنیک صداهای خنده دار استفاده کنید. طبق گفته راس هریس نویسنده کتاب دریچه ای به شادمانی، اگر صدایی که در سرتان است را با یک صدای کارتونی (مثل آن شخصیت منفی باف در کارتون گالیور) عوض کنید به شما کمک می کند که بتوانید این اندیشه های مشکل ساز را بی اثر کنید.

از استرس و نگرانی رها شوید

31. از تکنیک نفس عمیق استفاده کنید. نفس عمیق بکشید و به زمان حال برگردید.

32. در یک کار گروهی همکاری کنید. با مردم بودن در زندگی ممکن است به شما کمک کند که به مشکلاتتان از فاصله دورتری نگاه کنید.

33. به این جمله ادکارت تاله توجه کنید:" نگرانی به نظر ضروری می رسد اما کار مفیدی انجام نمی دهد" اگر توجه کنید که استرس و نگرانی چه بر سر شما می آورد ممکن است به رها شدنتان کمک کند.

34. به صورت نمادین رهاشوید. تمام نگرانی های خود را بنویسید وکاغذ را در شومینه یا بخاری بیندازید.

35. افکار خود را جایگزین کنید. هوشیار باشید و وقتی شروع به تفکر در مورد چیزهای نگران کننده می کنید فرآیند اندیشه خود را به چیز دلپذیرتر تغییر جهت دهید؛ مانند تفکر در مورد کارهای مورد علاقه تان.

36. به سونا بروید. مطالعات نشان میدهد کسانی که در هفته حداقل دو بار به مدت 10-30 دقیقه به سونا می روند بعد از کار، نسبت به افرادی با کار مشابه که به سونا نمی روند، کمتر دچار استرس می شوند.

37. 10 سال پیش رویتان را مجسم کنید. سپس 20 سال و بعد 30 سال. متوجه خواهید شد که خیلی چیزهایی که الان نگرانش هستید در یک بازه طولانی مدت واقعا اهمیت چندانی ندارند.

38. کارهایتان را جمع و جور کنید. طبق گفته جورجیا وتکین معاونت روانپزشکی در مدرسه پزشکی مونت سینا، اتمام یک کار کوچک حس اقتدار را در شما افزایش می دهد و سطح استرس شما را پایین می آورد.

39. پایان دهید. دو تا لیست تهیه کنید: در یکی ریشه های نگرانی و استرس در شما و در دیگری راه مقابله با آنها را بنویسید. همزمان که این کار را می کنید، خودتان را تصور کنید که این "ذخیره نگرانی" درونی خود را تخلیه می کنید.

40. بخندید. تحقیقات نشان می دهد که خنده نگرانی را تسکین می دهد، سیستم دفاعی بدن را بهبود می بخشد و تحمل درد را آسانتر می کند.اگر برای مدت زیاد نمی توانید ذهنتان را آرام کنید، این کار را با ده دقیقه تماشای یک فیلم کمدی در یوتیوب شروع کنید.

لیست بلند بالایی بود و هنوز حرف برای گفتن زیاد است. نظرات خود را با ما درمیان بگذارید. 

.
مترجم: زهرا شریعتی

www.hosseinesmaeili.blogspot

ریو از ۱۶ میلیون تومان گذشت!

بازار خودروهای داخلی پس از افزایش متوسط شش درصدی اخیر و همین‌طور با احتساب افزایش یک درصدی مالیات بر ارزش افزوده و افزایش نرخ دیه (بیمه شخص ثالث) شرایط جدیدی را تجربه می‌کند.

 

در این میان قیمت بیش از ۱۶ میلیون تومانی ریو تا حدودی جلب توجه می‌کند. این در حالی است که این خودرو اسفند سال گذشته به دلیل مسائل مربوط به ایربگ از خط تولید سایپا خارج شده است.
قیمت رسمی برخی خودروهای داخلی در کف بازار به شرح زیر است:

سمند EF7LX پایه گازسوز: ۱۸ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان
سمند LX مالتی پلکس با کیسه هوای راننده: ۱۶ میلیون تومان
پژو پارس سال با ترمز ضد قفل و ایموبلایزر: ۱۹ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان
پژو ۴۰۵ با ترمز ضد قفل و ایموبلایزر و رینگ آلومینیومی: ۱۵ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان
سوزوکی اتوماتیک فول کلاس۸: ۶۴ میلیون تومان
سوزوکی ویتارا کلاس ۸ مدل ۱۳۹۱: ۶۸ میلیون تومان
پژو ۲۰۶ تیپ۲ با دو ایربگ: ۱۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
پژو ۲۰۶ تیپ ۵: ۲۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
پژو ۲۰۷ اتوماتیک: ۲۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
پژو ۲۰۷ دنده‌ای: ۲۱ میلیون تومان
پژو ۲۰۶ اس.دی V8: 19 میلیون و ۷۰۰ هزار تومان
تندر ۹۰ مدل E2 پارس خودرو: ۱۸ میلیون تومان
تندر ۹۰ مدل E2 ایران خودرو: ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان
نیسان قشقایی HIGHT؛ : ۷۱ میلیون تومان
پراید SX111؛: ۱۰ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان
پراید SX131؛: ۹ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
پراید SX132؛: ۹ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان
تیبا: ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان‌
ریو: ۱۶ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان (تولید این خودرو از اسفند سال گذشته متوقف شده است)
مگان اتوماتیک ۲۰۰۰: ۴۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
ماکسیما اتوماتیک: ۵۹ میلیون تومان
مزدا۲: ۳۹ میلیون تومان‌
نیو مزدا۳ تیپ۲: ۶۳ میلیون تومان
مزدا۳ NEW مدل ۱۳۹۱: ۶۲ میلیون تومان
ارقام فوق قیمت‌های کف بازار بوده که از سوی اتحادیه صنف دارندگان نمایشگاه‌ها و فروشندگان اتومبیل تهران اعلام شده است.

منبع:asrekhodro.com

ملک عبدالله بن عبدالعزیز، صفحه رسمی‌اش در فیس‌بوک را بست

«از نوادگان آرش و کوروش و رهروان شهدای جنگ تحمیلی جز این انتظار نمی‌رفت
در نتیجه این هجوم سایبری، با ابزار کامنت‌های بعضا استهزاآمیز، شبیه «یا شیخ، اقرا گچ پژ!» و گاه فحش‌آلود و توهین‌آمیز٬ ملک عبدالله بن عبدالعزیز، صفحه رسمی‌اش در فیس‌بوک را بست اما، ماجرا در فضای مجازی به اینجا ختم نشد. 
بهانه این اعتراض، نزدیک شدن به روز دهم ادیبهشت، «روز ملی خلیج فارس» بود،همان بهانه‌ای که باعث شده عده زیادی از کاربران ایرانی فیس‌بوک، در روزهای گذشته، عکس پروفایل و گاه کاور فتوهای فیس‌بوک‌شان را به تصویر خلیج فارس اختصاص بدهند؛ تصویری که مشخصا جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی در آن به دقت معلوم شده است.قرار فیس‌بوکی ایرانیان اما، ساعت ۲۳ جمعه شب بوده اما تا عصر روز جمعه حدود ۵ هزار کامنت به صفحه فیسبوک ملک عبدالله با ۳۵ هزار فَن ارسال شده است. منابع غیررسمی، تعداد کامنت‌ها را تا یک میلیون هم تخمین زده‌اند٬ اما به نظر می‌رسد آمار ۶۰ هزار کامنت از سوی برخی دیگر از رسانه‌ها منطقی‌تر باشد. در عین حال صفحه رسمی‌کاخ سفید در فیس‌بوک هم با بیش از یک میلیون و ۳۴۰ هزار عضو از هجوم این کامنت‌ها مصون نمانده است؛ کامنت‌هایی که از اوباما می‌خواهند حمایت دولت ایالات متحده از امارات متحده عربی را متوقف کند. آن‌طور که تاکنون مشخص شده، این دعوت به درخواست یک کاربر اینترنتی انجام شده اما ناگهان به شکل غیرمنتظره‌ای مورد توجه قرار گرفته شده است.

Tuesday, May 1, 2012

عرق // خورخه آمادو // برگردان: م.سجودی


پله‌ها را با هم پائین آمدند. به‌‌در که رسیدند غریبه کوشید همراهش را به‌‌حرف بیاورد. نفس داغ بدبویش به‌‌صورت دستفروش خورد. شب گرم و دم‌کرده‌ئی بود. از دریا نسیمی بر نمی‌خاست. ولی به‌‌نظر می‌رسید که غریبه سردش شده است زیرا دست‌هایش را در جیب‌های بارانیش فرو برده بود. چشمان درشت سیاه و آرواره‌های برآمدهٔ لاغر داشت.
- شما اینجا زندگی می‌کنین آقا؟
- آره. طبقهٔ سوم.
- اجاره هم که بالا است، نه؟
- بالا؟ آره. خیلی هم. منتها کجا می‌تونی ارزون‌ترشو پیدا کنی؟
- هیچ کجا؟
با این پرسش، آرواره‌های غریبه برآمده‌تر و نگاهش افسرده‌تر شد، به‌‌چهرهٔ دستفروش نگریست و پرسش خود را تکرار کرد:
- پس می‌گین هیچ کجا ارزونتر پیدا نمیشه، ها؟ قیمت همه چیز بالاس؟
- نکنه اتاق زیر شیروونی گرفتی؟
- آرهِ، خب جای دیگه که پیدا نمی‌شه. همه جا پره!
ایستاد و به‌‌خیابان نگاه کرد. هوا آرام بود و سنگین. هنوز می‌لرزید. دست‌هایش را از جیب‌هایش بیرون آورد و سخت به‌‌هم مالید. ناگهان گفت:
- ای آقا، کاریش نمیشه کرد. قیمت همه چیز بالاس. من کرایهٔ دو ماهمو بدهکارم. اون بالا، تو خیابون کاپیتان زندگی می‌کنم. گمون کنم درسته. زن صاحبخانه هر روز برای اجاره سرو کله‌اش پیدا میشه. به‌‌تنگ‌مون آورده. ما چهار نفریم. من، زنم ماریا کلارا و دو تا پسرام. گمون کنم به‌‌همین زودی باید کیسهٔ گدائی رو بندازیم دوشمون بریم گدائی.
نگران از حرف زدن باز ایستاد. به‌‌زمین تف کرد. کلاهش را روی چشمانش کشید و گفت:
- تو کارخونهٔ اورورا کار می‌کردم. زد و لامصّب ورشکسته شد. این قضیه سه ماه پیش اتفاق افتاده، گیرم هنوزم که هنوزه من این دور و ورا پرسه می‌زنم و کاری پیدا نمی‌کنم. زنم شروع کرده به‌‌رختشوری، امّا کفاف خرج‌مونو نمیده. خب، گمون کنم امروز به‌‌اجبار باید خونه رو خالی کنم، منتها چه میشه کد! قیمت همه چیز بالاس... تازه هر کسم خونهٔ خالی داره برا اجاره پول جلو میخواد. راستی بگین ببینم عاقبتش چی میشه؟
دست‌هایش را در جیب‌هایش فرو کرد:
- این درِ بغلی اتاق اجاره نداره؟
- نه، گمون نمی‌کنم. راستی چرا سری به‌‌کورتیکو نمی‌زنی؟
- ممنون. همین الان اونجا بودم. تموم اتاقا رو گرفتن...
در سکوت خیابان را پائید. تفی انداخت و کفش‌هایش را روی آن مالید. دستفرش نیم پنی را لای انگشتانش گرفت. فکر کرده بود آن را به‌‌غریبه دهد اما خجالت کشید و پشیمان شد. سکه ناچیزی بود و نمی‌خواست با این وجه ناچیز او را برنجاند. غریبه یخهٔ کتش را بالا کشید. آخرین نگاهش را به‌‌پلکان دوخت و به‌‌راه افتاد.
- خب، از این که مزاحم‌تون شدم می‌بخشین. شب‌ به‌خیر.
لحظه‌ئی بدون تصمیم ایستاد. نمی‌دانست به‌‌کجا برود. بالا یا پائین. سرانجام تصمیمش را گرفت که برود طرف بالا. دستفروش تا فاصلهٔ دوری می‌پائیدش، و می‌توانست ببیند که غریبه هنوز می‌لرزد، گرچه دیگر نمی‌توانست صدایش را بشنود، ولی انگار آن آرواره‌های برآمده هنوز هم جلو چشمانش بود و صدای خسته‌اش به‌طور واضح شنیده می‌شد و نفس بوگرفتهٔ داغش به‌صورتش می‌خورد. دست‌هایش را از سر دلسردی تکان داد و او نیز به‌‌ناگاه در هوای گرم و چسبندهٔ شبانگاهی از سرما به‌‌لرزه افتاد.

زن ایتالیائی که اتاق‌ها را اجاره می‌داد در طبقهٔ دوم می‌نشست. لباس‌هائی می‌پوشید که گردن و بازوانش را می‌پوشاند و آن‌قدر بلند که روی زمین کشیده می‌شد. بلندبالا بود با دندان‌هائی مصنوعی کفش‌های سیاهی به‌‌پا و عینک قاب طلائی به‌‌چشم داشت. چنان از خود راضی بود که جز با «فرناندز» متصدی فروش مشروبات، با کس دیگری حرف نمی‌زد، آن هم تنها سلام و علیکی و بس. گهگاه که کاباکای بیچاره دم در می‌ایستاد، یک سکهٔ نیکلی در جعبه‌اش می‌انداخت. گدای بینوا هم مخلوطی از تشکر و نفرین مِن‌مِن می‌کرد:
- خدا کمکت کنه زن، الهی یه روز رو همین پله‌ها گردنت بشکنه، حرومزاده...
زن سیاهپوستی که میگو می‌فروخت از ته دل می‌خندید ولی زن ایتالیائی پیش از آن که خندهٔ زن میگوفروش به‌‌گوشش برسد آنجا را ترک می‌کرد و به‌طرف محلی راه می‌افتاد که اغل به‌‌آن سر می‌زد، و محل احضارِ ارواح بود. زن ایتالیائی به‌‌عنوان یک «واسطه» شهرت فراوان داشت. می‌گفتند وقتی ارواح جلو چشمش ظاهر می‌شوند به‌‌رقص در می‌آید، آوازهای با مزه‌ئی به‌‌زبان ولایتی خودش می‌خواند و حرکات وقیحانه‌ئی ازش سر می‌زند. وسیلهٔ مناسبی بود که ارواح کشیش‌های فاسد و زنان هرزه حضورشان را از طریق وی اعلام می‌کردند و از این وسیله برای نقل سرگذشت کثیف‌شان بهره می‌بردند تا جلب ترحم کرده باشند. ارواح پاک و منزه کم‌تر به‌‌او حمله می‌کردند و وقتی هم چنین موردی پیدا می‌شد با ارواج خبیث و ناپاک درگیری پیش می‌آمد و همیشه هم حادثه با پیروزی ارواح ناپاک خاتمه پیدا می‌کرد. به‌‌همین سبب هم اغلب در جلسه‌های احضار ارواح واقع در خیابان سن میشل حضور می‌یافت و می‌خواست برای خودش هالهٔ تقدسی دست و پا کند.
زن ایتالیائی چند تقّه بر در خانهٔ دستفروش زد. ضربه‌ها آمرانه بود ولی در باز نشد. زن ضربه‌ها را تکرار کرد و در همان حال فریاد کشید:
- سِئو خوآنو! سِنو خوآنو!
صدائی از داخل اتاق گفت:
- یک لحظه صبر کنین، الان میام.
در که باز شد، ایتالیائی در حالی که دست‌هایش را پشت سرش به‌هم داده بود، چشمانش به‌‌چهرهٔ ثابتی برخورد که با ریش توپی در آستانهٔ در به‌‌او خیره مانده بود.
- بفرمائین، این صورت حساب اجارهٔ سرکاره، می‌دونین که باید تا پنجم ماه پرداخت می‌کردین و امروز هجدهمه.
مرد دستی به‌‌ریش‌هایش کشید و کاغذ را چنگ زد. ارقام در برابر دیدگانش شنا می‌کردند.
- صبر داشته باشین سینیورا! یه خورده بم فرصت بدین. نمی‌تونین صبر کنین؟‌ یعنی تا آخر هفته؟ قول کار ثابتی به‌ام دادن.
لبخند از صورت زن محو شد. لب‌هایش را که می‌جوید صورتش حالت خطرناکی به‌‌خود می‌گرفت:
- سِنوخو! تا حالا خیلی صبر کردم. از پنجم ماه تا حالا. هر روز با تو همون بساط همیشگی تکرار می‌شه: «صبر کن، صبر کن»... به‌‌مریم مقدس قسم که دیگه کاسهٔ صبرم لبریز شده. اصلاً مریض شده‌م. مگه من نباید به‌‌مالک پول بدم، ها؟ مگه من چیز نمیخوام بخرم؟ دیگه نمی‌تونم صبر کنم. می‌شنوی؟ من که مام مهربون بشریت نیستم...
گرچه «نیستم» او به‌‌زحمت شنیده شد ولی این کلمه زنگ فاجعه بود که به‌‌صدا در می‌آمد. کودکی در اتاق شیون سر داد. مرد انگشتانش را میان ریش‌هایش فرو برد و در همان حال توضیح داد:
- ولی سینیورا، لابد شنیدین که زنم هفتهٔ پیش صاحب بچه شده...؟ شما که می‌دونین خرج چه‌قدر زیاده... واسه اینه که نمی‌تونم الان بدهیمو بدم،‌ تازه شغلمم از دست داده‌م...!
- اینا به‌‌من چه ربطی داره آقا...؟ چرا بچه‌دار می‌شی؟ من باید جورشو بکشم؟ من اتاقم را می‌خوام آقا. هر چه زودتر خالیش کن و گرنه اسباب و اثاثیه‌تو می‌ریزم تو خیابون. دیگه یه دیقه هم نمی‌تونم صبر کنم.
زن، شقّ و رقّ به‌‌راه افتاد که برود. لباسش مثل سریشم به‌‌تنش چسبیده بود. مرد در را محکم به‌‌هم زد. صورتش را در دست‌هایش پنهان کرد، بدون این که جرأت داشته باشد به‌‌زنش که نزدیک بچه ایستاده بود و گریه می‌کرد نگاه کند. زیر لب گفت:
- گمون کنم کلامون بدجور تو هم بره.

مرد، دیروقت، بعد از آن که زن ایتالیائی به‌‌خواب رفته بود به‌‌خانه آمد. تلاشش برای پیدا کردن پول یا به‌‌دست آوردن اتاق به‌‌جائی نرسیده بود. هر روز در خیابان‌ها پرسه می‌زد، یک سیگار اینجا نسیه می‌گرفت و چند سنت آنجا قرض می‌کرد تا برای زنش غذائی بخرد. زندگی برایش تبدیل به‌‌جهنم شده بود. حتی یک بار هم بدون فریاد و اعتراض ایتالیائی نتوانسته بود وارد حمام شود:

- بیرون! بیرون! برو جای دیگه خودتو بشور!

دیگر آب نداشتند. برای شستن کودک، زن مجبور بود به‌‌پشت کورتیکو برود؛ جایی که زن‌ها رخت می‌شستند. بعدها برای این کار از مستراح استفاده می‌کرد. زن ایتالیائی از آزار و اذیت کردن آن‌ها رضایت سبعانه‌ئی احساس می‌کرد. در مستراح را می‌بست و کلیدش را پنهان می‌کرد و از تماشای به‌‌تب و تاب افتادن آن‌ها پشت در مستراح لذت می‌برد. اتاق بی‌اندازه کثیف و تهوع‌آور شده بود و بوی تند و بیمار‌کنندهٔ ادرار و مدفوع انسانی در فضا پیچیده بود. سِنوخو با حالتی افسرده به‌‌ریش توپی خود انگشت فرو می‌برد.

یک شب که به‌‌خانه رسید زن ایتالیائی را منتظر خود دید. کمی از نیم شب گذشته بود. زن پشتش را به‌‌دیوار چسباند تا او بگذرد.
- شب به‌خیر خانم!
- توقع نداشتی منو سر رات ببینی. ها؟ دلم می‌خواد بدهی تو بِدی راتو بکشی از اینجا بری، وگرنه فردا پلیس میارم.
- آخه...
- آخه نداریم. آخه بی‌آخه. دیگه حاضر نیستم ازت عذرخواهی تحویل بگیرم. تموم روزا رو می‌خوابی وشب که می‌شه میری بیرون مست و لایعقل برمی‌گردی خونه و بازم خجالت نمی‌کشی که با من دربارهٔ کار و شغل حرف می‌زنی. من تحمل آدمای ولگردو ندارم... یالله تو خیابون! تو خیابون!
- امّا، زنم...
- و امّا، زنت... تنها کاری که ازش بر میاد کثیف کردن اتاقه. مث خوک! اصلاً نمی‌دونه چه جوری زندگی کنه... حتی بلد نیس لباس بشوره. چرا نمی‌ره بیرون کار بکنه و مث زن‌های دیگه مردها رو به‌‌تور بندازه؟ این تنها کاریه که ازش میاد.
مرد لحظه‌ئی چپ‌ چپ نگاهش کرد و بعد که وارد خانه شد ضربهٔ کلمات نیشدار صاحبخانه را احساس کرد. اتاق در برابر چشمانش سیاه شد و با شتاب بیرون رفت. زن صاحبخانه کف اتاق خود نشسته بود و ناسزا می‌گفت، ولی دست‌های مرد را که دور گردنش دید بلند شد به‌‌طرف پله‌ها دوید و برای کمک بنا کرد جیغ و داد کردن. سِنوخو دست‌هایش را، بدون آن که دلش بخواهد پائین انداخت، ریشش را خاراند و به‌‌اتاق خود برگشت و منتظر ماند تا پلیس برسد.
مأمورها و روزنامه‌ها، دو طرف زن ایتالیائی را گرفتند. حتی یکی از روزنامه‌ها تصویر هیجده سالگی زن را در ایامی که در میلان زندگی می‌کرد چاپ زد. سِنوخو به‌‌زندان فرستاده شد و وسایل او، یک تخت، یکی صندلی و لباس‌های پاره‌پاره‌اش در ازای اجارهٔ اتاق توقیف شد.